محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1266

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بانگ آواز بربط و رود و سرود و پاى كوفتن و شراب خوردن شنيدندى چنان كه گويى خود از اين سپاه انديشه اى ندارند . و چون شب اندر آمدى ، افشين همه سپاه به كنده درآوردى از اندرون ديوار . و بابك به شب از حصار سپاه بيرون فرستادى كه مگر شبيخون كند . و سپاه بابك تا ديوار كنده بيامدندى ، و سپاه افشين بيدار بودندى و سپاه بابك چيزى نتوانستى كردن . و با افشين سرهنگى بود بزرگ و او از سرهنگان مأمون بوده بود و مهتر بخارا بود ، و او را بخارا خديو خواندندى . يك شب افشين او را بفرمود تا از ديوار بيرون شد و به پايان آن كوهها پنهان شد ، و او را گفت چون مردمان بابك بيايند و بازپس گردند تو از آن سوى ايشان را پيش آى ، و ما از پس اندر آييم و ايشان را در ميان گيريم . و همچنان كردند ، و آن شب از مردمان بابك بسيار بكشتند بدين حيلت . و از شبيخون بترسيدند و ديگر نيارستند آمدن . و افشين هر روزى بامداد لشكر به در حصار بردى و چيزى نتوانستى كردن . و ايشان به حصار اندر مىخوردندى و بانگ ناى و بربط و پاى كوفتن آمدى ، و افشين به در حصار بودى ، و چون شب اندر آمدى به كنده بازگشتندى . پس بابك يك روز پيش از آنكه افشين برنشست با سپاه از حصار بيرون شد و گرداگرد حصار بدان كوهها اندر كمين كردند . [ 351 b ] و دليلان بيامدند و افشين را بگفتند . و افشين آن روز به نزديك حصار دور تر بيستاد كه هر روزى ايستادى . و دليلان را گفت بنگريد كه كمينگاه ايشان كجا است . هر چند طلب كردند نيافتند . شبانگاه بازگشتند . و ديگر روز بابك بيامد و به جايى كه ديك ايستاده بود بيستاد . و دليلان فرستاد به طلب كمينگاه و عقبه اى بر سر كوه بود و آنجا كمينگاه بود ، افشين بخار [ ا ] خديو را گفت تو با ياران بر سر عقبه بايست تا از آن راه كسى به سوى ما اندر نيايد كه شايد بودن كه بر آن راه اندر به زير عقبه كمينگاه بود . و همچنان بود كه او انديشيده بود . مردمان بابك به زير عقبه اندر كمين كرده بودند بر آنكه چون افشين اندر گذرد از عقبه و نزديكى حصار فرود آيد ايشان بدان راه عقبه اندر آيند . چون افشين بخار [ ا ] خديو را بر سر عقبه به پاى كرد و آن راه